آبی فیروزه‌ای

  • خانه

تکرار تلخ

06 مهر 1405 توسط باران

تکرار تلخ 

 

حالا که چند روز بیشتر به بازگشایی مدارس نمانده، نمی‌دانم چرا مدام خاطره چند ماه پیش در ذهنم تکرار می‌شود.

خاطره ساعت 9:45دقیقه‌ی روز 9 اسفند، روز تعطیلی مدارس.

من و بچه‌های کلاس پیش دبستانی، بی‌خبر از اتفاقات که افتاده بود و ماجراهایی که قرار بود بیافتد، بازی می‌کردیم و با هم نقاشی می‌کشیدیم. یکی از مادرها در زد. وقتی در را باز کردم گفت:« می‌خواهم پسرم را ببرم.»

نگرانی در چشمانش موج می‌زد. همین که دانش آموز را آماده‌ی رفتن می‌کردم ماجرا را برای تعریف کرد؛ حمله‌ی آمریکا به ایران.

چند دقیقه بیشتر طول نکشید که مادرهای دیگر سر رسیدند.

همه می‌گفتند بیت رهبری را زده‌اند. اما نمی‌دانم چرا مطمئن بودم برای رهبرم اتفاقی نیفتاده.

همه که رفتند از پایگاه بیرون آمدم. در تمام خیابان‌ها ترافیک سنگینی بود. نانوایی‌ها همهمه بود. دلشوره‌ی عجیبی داشتم. مدام به پسرم فکر می‌کردم که در مدرسه بود.

به خانه که رسیدم با دیدن پسرم خیالم راحت شد، اما اتفاقات آن جنگ تلخی بی پایانی داشت. تلخی که بعد از گذشت هفت ماه، هنوز طعمش مثل روز اول در کامم مانده است.

شاید دلهره‌ی این روزها ترس از تکرار آن ماجراها باشد؛ تکرار آوار مدرسه، رفتن اما باز نگشتن از مدرسه.

می‌دانم کاری از دستم بر نمی‌آید، به غیر از دعا کردن، دعا برای آرامش قلب همه‌ی مادران، به مدرسه رفتن و به سلامت برگشتن همه‌ی بچه‌ها به آغوش خانواده.

 

 

 

 نظر دهید »

برگ‌های زندگی

31 شهریور 1405 توسط باران

روی اولین برگ زندگیم نوشتم، با تو خواهم ماند برای همیشه.

 در برگ دوم نوشته شده بود، خواهی ماند، اما نه برای همیشه…

 نظر دهید »
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

آبی فیروزه‌ای

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس